تبليغاتX
یادداشت های یک زندانبان
از هر چه که آن طرف دیوار می گذرد

شايعاتي که سراسر افريقاي جنوبي را در نورديده حاکيست که ماندلا در بيمارستان بستري است و آخرين ساعات عمرش فرا رسيده است.

مجمع عمومي سازمان ملل متحد- از پیش تر از این-  سرگرم بررسي قطعنامه‌اي است که روزي را به نام "روز بين‌المللي نلسون ماندلا" اعلام کند. به نظر نمي‌رسد اين قطعنامه مخالفي داشته باشد و اگر به تصويب برسد همه ساله روز 18 ژوئيه (27 تير) که مصادف با زادروز ماندلا است به عنوان روز بين‌المللي نلسون ماندلا و خدمات وي به صلح و آزادي در افريقا و بشريت گرامي داشته خواهد شد.

اين اقدام مصادف با اعلام خبر ديگري در افريقاي جنوبي شده است مبني بر اين که نلسون ماندلا براي هميشه از صحنه فعاليت‌هاي اجتماعي اين کشور کنار مي‌رود. اين خبر کوتاهي بود که انتشار گسترده‌اي پيدا کرد. ‏

ماندلا بعد از پايان دوران رياست جمهوري اش در سال 1999عملا فعاليت‌هاي سياسي را کنار گذاشت و صرفا به حضور در صحنه‌هاي اجتماعي و بين‌المللي بسنده کرد. اما اينک بنياد ماندلا در افريقاي جنوبي اعلام کرده است که «ماديبا» در سن 91 سالگي به دليل بيماري براي هميشه از صحنه همين فعاليت‌هاي اجتماعي هم کناره گيري کرده است.

ماندلا يکي از اسطوره‌هاي مقاومت در قاره سياه، به زانو درآورنده آپارتايد، اولين رئيس‌جمهور سياه پوست افريقاي جنوبي و متفکر آزاد انديشي است که قطعا نامش به نيکي در تاريخ خواهد ماند.

ماندلا پنج سال پيش کناره گيري خود را از قدرت اعلام کرده بود و به دوستان خود گفته بود «از اين پس من از شما سراغ خواهم گرفت، شما ديگر سراغي از من نگيريدخبر‌هاي رسيده از افريقاي جنوبي حاکيست که اين کشور از هم‌اکنون خود را براي تشييع جنازه ماندلا آماده مي‌کند. تلويزيون افريقاي جنوبي سرگرم تدارک چگونگي پوشش خبري اين مراسم و دولت مشغول آماده‌سازي مراسم و استقبال از ميهماناني است که از سراسر جهان در مراسم تشييع ماندلا به افريقاي جنوبي سرازير خواهند شد.

بنياد ماندلا بدون تکذيب وخامت حال نلسون ماندلا در بيانيه‌اي اعلام کرده است: «ماندلا که عمري را در تلاش و تکاپو گذرانده است امروز در 91 سالگي بيشتر از هر روز ديگر به استراحت نياز دارد و بهتر است که به آرامش او احترام بگذاريم.»

خانواده ماندلا از جمله نوه او در مصاحبه‌اي در پاسخ به نگراني‌هاي ابراز شده نسبت به سلامت ماندلا اعلام کرده‌اند که حال وي رضايتبخش است و جاي هيچ نگراني نيست.

ماندلا در سال‌هاي پس از کناره‌گيري از قدرت همه وقت خود را صرف امور خيريه، کمک به فقرا و درماندگان و در صدر همه مبارزه با بيماري ايدز در افريقا کرد و با جمع‌آوري منابع مالي هنگفت در اين سو و آن سوي جهان نقش مهمي در تخفيف آلام نيازمندان ايفا کرد.

ماندلا در سال 1918 در ترانسکي به دنيا آمد. وي از بنيانگذاران مبارزه با نژادپرستي و آپارتايد در افريقاي جنوبي بود و به همين علت 27 سال از عمر خود را به اتهامات مختلف در زندان نژادپرستان گذراند اما از موضع خود عقب‌نشيني نکرد. نژادپرستان مي‌کوشيدند براي توجيه اقدامات خود عليه آزاديخواهان افريقاي جنوبي ماندلا را به کمونيست بودن، خرابکار بودن، هرج و مرج طلب بودن و اتهاماتي از اين قبيل متهم کنند.‏

اما مردم افريقاي جنوبي با آشنايي بيشتر با انديشه‌هاي وي رفته رفته احترام فزاينده‌اي نسبت به ماندلا پيدا کردند و او را «ماديبا» خواندند. «ماديبا» عنواني افتخاري و احترام‌آميز است که در قبيله ماندلا به مردان بزرگ مي‌دهند. وي با چنين موقعيتي حتي در زندان به رهبر بلامنازع افريقاي جنوبي تبديل شد و نژادپرستان و متحدان اروپايي آن دريافتند که بدون آزادي و حضور ماندلا در قدرت هيچ نوع آرامشي به جنوب افريقا بازنخواهد گشت.

ماندلا در سال 1990 پس از 27 سال حبس، شکنجه، کار سخت اجباري و مقاومت سرانجام آپارتايد را به زانو در آورد. مراسم آزادي وي از زندان به صورت مستقيم از اغلب شبکه‌هاي تلويزيوني معتبر جهان پخش شد و تبديل به يک حادثه بزرگ تاريخي گرديد.‏

ماندلا در سال 1994 رياست جمهوري کشورش را به دست گرفت و اصلاحات عميقي در روابط سياسي و اجتماعي اين کشور ايجاد کرد که الگويي براي بسياري از کشورهاي در حال توسعه ديگر گرديده است.

ماندلا در اولين اقدام با رافت و عطوفتي که از رهبراني در اين مقياس انتظار مي‌رود جامعه‌اي چندنژادي مبتني بر برابري سياهان و سفيدان اعلام کرد. سازواري و عطوفت سياسي او به حدي بود که تحسين مورخان و از جمله سفيدپوستان و نژادپرستان افريقاي جنوبي را هم بر انگيخت.

او از فرداي آزادي تا کنون بالغ بر يکصد جايزه معتبر جهاني را تصاحب کرده است که جايزه صلح نوبل تنها يکي از اين جوائز است که کسي در مورد تعلق آن به ماندلا اعتراضي نشان نداده است. مشارکت در بزرگ‌ترين برنامه‌هاي جهاني به نفع صلح و نجات نيازمندان نيز از جمله افتخارات وي است. ‏

محبوبيت جهاني ماندلا در تاريخ مثال زدني است. علاوه بر کتاب‌هاي فراواني که در شرح مقاومت و انديشه‌هاي وي نوشته شده است، فيلم‌هاي سينمايي و مجموعه‌هاي تلويزيوني که در باب مبارزات وي ساخته شده است، وي از سوي برخي کشورها به عنوان شهروند افتخاري معرفي شده است. ‏ دانشگاه‌هاي متعدد جهان دکتراي افتخاري خود را به وي داده اند. هنرمندان مشهور زيادي در اقطار عالم آثاري را به نام وي ايجاد و به جهان عرضه کرده اند. برخي هم جوائز مهم ملي و بين‌المللي خود را به وي اهدا کرده اند.

خيابان‌ها و ميادين زيادي در دنيا به نام وي نامگذاري شده است. مجسمه ماندلا در برخي از نقاط دنيا از جمله محوطه برخي دانشگاه‌ها در اروپا و حتي در زنداني در نزديکي کيپ‌تاون که وي عمري را در آن سپري کرد نصب شده که نشان از ميزان احترامي است كه آزاد انديشان در سطح جهان براي او قائلند. ‏

در حال حاضر در همه اسناد و مدارک از ماندلا به عنوان مردي ياد مي‌شود که با مقاومتي نفسگير و باور نکردني در زندان‌هاي مخوف آپارتايد نه تنها تاريخ کشورش، که تاريخ قاره سياه و جهان را تغيير داده است. بدون شک دل دنيا هميشه براي ماندلا تنگ خواهد بود.‏

از ماندلا جملات زيبا و پرمغز بسياري به جاي مانده است. از جمله اين که وي گفته است: «ما هم به ذهن سليم و هم به قلب پاک نياز داريم. شکوه زندگي در اين نيست که هرگز به زانو درنيائيم. در اين است که هر بار که افتاديم دوباره برخيزيم. شجاعت مترادف نترسيدن نيست. بلکه شجاعت به معناي غلبه بر ترس است. آزادي در بريدن زنجيره‌ها از دست و پا خلاصه نمي‌شود. آزادي به احترام گذاشتن به آزادي ديگران هم نياز دارد.»

پی نوشت: این یادداشت به "قلم علی اکبر عبدالرشیدی" در روزنامه اطلاعات دیروز منتشر شده است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 16:36  توسط آمین  | 

افتاد

آنسان که برگ

- آن اتفاق زرد-

می افتد

افتاد

آنسان که مرگ

- آن اتفاق سرد-

می افتد

اما

او سبز بود و گرم که

افتاد...

            " قیصر امین پور"

                 ۱۳۳۸- ۱۳۸۶

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 18:51  توسط آمین  | 

سر که چرخاندم، از توی مونیتور متصل به دوربین مشرف به هواخوری بند، دیدم که تعدادی زندانی جمع شده اند دور هم و یکی شان انگار با یک چیز سخت و بلند مثل لوله می کوبد روی زمین. گوشی را برداشتم و تماس گرفتم با افسر نگهبانی که این یعنی چه؟ چند لحظه بعد کمک نگهبان با برگه گزارش ظاهر شد توی چهارچوبه در.

"احتراما به استحضار می رساند راه فاضلاب سرویس های بهداشتی بند اصلی مسدود شده و نیاز به رفع گرفتگی دارد. خواهشمند است دستورات مقتضی را جهت کارسازی مبذول فرمایید."

                                           با تشکر. وکیل بند...

با توضیحات کمک نگهبان معلوم شد آن چه که از دوربین شاهدش بودم ، تلاش وکیل بند و دوستانش بود (البته به اذن عوامل نگهبانی) به واسطه اهرم و دیلم برای شکستن و برداشتن درب سیمانی منحول و در ادامه تخلیه چاه فاضلاب! با این حال گفتم که دست نگه دارند و خودشان و زندانی ها را بیشتر از این عذاب ندهند که حتما چاره کار در این مواقع، اول دعوت از لوله بازکن است. و این گونه شد که آقای لوله بازکن آمد...

یک ساعتی گذشت از این ماجرا و من هم سخت غرق در کار روزانه که جناب لوله گشا، رخصت گرفت و آمد داخل اتاق. خیس بود از عرق. و من به گمان این که برای اعلام پایان کار آمده خودم را مهیا کردم برای عرض خدا قوت درست درمان. بلند که شدم برای ادای احترام دیدم که صورتش سفید شده و هیکل ریزه و ورزیده اش به لرزه افتاده مثل بید. گفتم " چته برادر؟...ناخوشی؟...بگم بفرستنت بهداری؟..." این را که گفتم ولو شد روی صندلی و بغضش ترکید " آقا...خواهشا مارو دیگه نفرستین داخل واسه کار...آقا...اول بگین تکلیفشون رو با خودشون روشن کنن بعد ما رو بفرستن تو نجاست!...ما صبح تا شب وول می خوریم  توی کثافتِ خلق الله تا بلکه یه لقمه نون حلال از توش در بیاریم و بزاریم تو دهن زن و بچه مون، اون وقت خداییش حق ما اینه که صادقانه کار بکنیم و تهدید هم بشیم؟! نه خدا وکیلی حق ما اینه؟!". گفتم برایش آب بیاورند تا حالش بیاید سر جا. خورد و مقداری که به حال آمد خواستم که بیشتر توضیح بدهد. گفت که وقتی رفته بود برای باز کردن حفره های دستشویی، چندتایی از زندانی ها خودشان را رسانده بودند به او و تهدیدش کرده بودند که نباید گیر چاه مستراح را رفع کند! خواسته بودند که بگوید راه حل مشکل، فقط شکستن درپوش سیمانی منحول است و تخلیه چاه! گفتم "دلیلش رو فهمیدی؟". یک بار دیگر لیوانش را پرآب کرد و تا ته سرکشید و جواب داد " نه والله... فقط خدمتتون عارضم، فنربرقی رو که انداختم توی حفره مستراح، همون اول کار، یه پیراهن و یه زیر شلواری از توش کشیدم بیرون. بقیه اش رو هم که دیگه نشد..." این ها را که گفت یقینم آمد که ماجرا چیست. حساب کتاب جناب لوله بازکن را کردم و ایشان هم محترمانه مرخص شد.

شرح جزء به جزء الباقی ماجرا شاید در حوصله خواننده نگنجد اما این که چه بود راز گرفتگی لوله ها و بی علاقه گی بعضی زندانی ها به رتق و فتق ش، خب خلاصه اش می شود این:

بعد از تحقیقات میدانی و تعداد متنابهی بازجویی از عزیزان زندانی، کاشف به عمل آمد که یکی از زندانیان جدیدالورود، حامل مقدار قابل توجهی مواد بوده به روش انباری(1). طبق رسم معمول وقتی مراجعه می کند به مَبال به بهانه رفع حاجت و البته به نیت پس دادن محتویات معده از راه مقعد، زور زیادی می زند و کنترل کار سختش می شود و مال بیرون می پرد و می افتد توی چاه مستراح... بقیه داستان هم که روشن است. همانی است که ذکرش رفت. گرفتگی عامدانه چاه فاضلاب و تهدید جناب لوله بازکن و اصرار به تخلیه چاه آن هم به روش سنتی!، همه و همه برای بیرون کشیدن و نجات مخدرات مفقود شده بود از دل خروار خروار فضولات وپس ماندها و پس آبهای انسانی!

معما که حل شد، ماند تنبیه حامل مواد و مرتکبین و مشترکین این خبط و خطا. حقیقت امر این که چون کشف و بازیافت مدارک جرم و اسناد ارتکاب بزه(مواد مخدر مربوطه) اصولا غیرممکن بود و به تبع آن دست ما هم برای اثبات قانونی تخلف بسته، پس علی رغم میل باطنی، زندانی های متخلف را مجاب کردیم که به نوبت، به همان روش سنتی! ( دستی) البته با لحاظ کلیه تمهیدات ایمنی، اقدام کنند به نظافت کلیه سرویس های بهداشتی، رفع گرفتگی لوله ها و تخلیه تمام و کمال همان چاه فاضلاب کذایی. و البته که واحد تدارکات هم باید فکری کند و تمهیدی بیندیشد برای پیدا کردن یک لوله بازکن جدید آن هم در اسرع وقت، برای روز مبادا...

پی نوشت:

۱- انباری؛ یک نوع روش انتقال مواد مخدر به درون زندان است. در این روش زندانی، مواد مخدر یا سایر مواد ممنوعه را برای مصرف یا فروش، در قطعات کوچک بسته بندی کرده و به واسطه جاسازی در منافذ بدن( مقعد. شکاف های حاصل از اعمال جراحی. دهان. حلق و...) یا از طریق بلعیدن وارد زندان می کند و پس از انتقال به انحاء مختلف خارج و استعمال می کند.

     

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 23:25  توسط آمین  | 

بی پیش‌بینی، بی هم‌دردی، بی شرم

دیوارهایی بلند به دورم کشیده‌اند.

 واکنون نشسته‌ام این‌جا، نومید.

به هیچ نمی اندیشم جز این که: این تقدیر جانم را می‌جود؛

بیرون دیوار بسیار کارها داشتم.

آه، چه‌گونه حواسم نبود به زمانی که دیوار می‌ساختند.

و من هرگز صدای زمزمه‌ی بنا را نشنیدم.

بی صدا مرا از جهان راندند...

                                      کنستانتین کاوافی

                                         (1933-1883)

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 1:5  توسط آمین  | 

علل خالکوبی:

۶) غرور:

غرور و تکبر یکی از عوامل مهم در خالکوبی است. تاثیر غرور در خالکوبی بیش از سایر عوامل است. چون این عمل بسیار دردناک است و تنها افراد مغرور و قوی تاب تحمل آن را دارند و این کار دلیل بر جرات و قدرت کسانی است که از آن پیروی می‌کنند، بنابر این افراد مغرور بر بدن خود خال می‌کوبند تا زورمندی خود را به رخ دیگران بکشند. به بیان دیگر این کار دلیلی است در میان بزهکاران برای اثبات شجاعت. برای مثال در میان مردم برمه اگر کسی بر بدن خود خال نمی‌کوبید، بی‌همت و سست عتصر خوانده می‌شد. البته باید توجه داشت که در نزد آنان خالکوبی یکی از علائم واقعی نسب محسوب می‌شود و در عین حال نشان دهنده‌ی وضع اجتماعی و تعداد پیروزی‌هایی است که نصیب خاندان آنها شده است.

7) عضویت در یک جماعت یا فرقه‌ی خاص:

باید این مورد نیز در خالکوبی کاملاً مورد توجه قرار گیرد. اصولاً این کار مطالعاتی را می‌توان در زندان انجام داد که با بررسی چند حرف اول و چند علامت اختصاری خالکوبی در بین زندانیان به نتایجی جالب در خصوص وجود گروهها و فرقه‌هایی خاص رسید. گاهی رویت تصاویری مشترک در میان این افراد مبین آن است که اگر کسی بخواهد عضویت یکی از این گروهها و فرقه‌ها را بپذیرد، باید علامت یا نشانه‌ی آن فرقه را بر بدن خود بکوبد.

8) تمایلات انسانی:

گاه شریف‌ترین و ارزشمندترین خاطرات و تمایلات یک فرد نیز باعث کوبیدن خال بر روی بدن فرد می‌شود و این امر خود البته نوعی محرک است. سربازی که بر پیکر خود نقش ثابت و دائمی می‌زند، طبیعی‌ست که آیین مذهبی روستا، تصاویری از رهبران مذهبی و مقدسات، دوستان صمیمی، خاطرات گذشته را در او زنده نگه می دارد، به هنگام مواجهه‌ی با مخاطرات و مصائب و محرومیت‌ها، این نقوش خاطرات دلپذیر گذشته را شورانگیزتر می‌سازد بدان سان که موجب می‌شوند تا او شجاعانه و جسورانه مبارزه کند. بنابراین علامتی ساده که برای او تمام این خاطرات را خلاصه می کند، می‌تواند منبع شریف‌ترین لذات گردد. در طبقات بالای اجتماعی نیز نمونه‌ای از این محرک‌ مشاهده شده است. مثلاً بیست تن از دانشجویان یک مدرسه‌ی عالی که در شرف انحلال بود برای بزرگداشت و حفظ خاطرات دوران تحصیلی، بدن خود را با نام‌های مدیر مدرسه یا یکی از دوستان خود خالکوبی و تزیین کردند. شاید این عده از جوانان با عاطفه نمی‌دانستند که خالکوبی بین قبایل ابتدایی و محکومان و بزهکاران متداول است! در زلاندنو هنگامی که یکی از والدین و یا حتی یکی از آشنایان شخصی درگذرد، این فرد عزادار به نشانه‌ی شدت تاثر خود، زخمها و یا جراحاتی در بدن خود ایجاد می‌کند.

لاکاسانی معتقد است که در علایم مرموز و استعاری، روحیه‌ی مردم به روشن‌ترین وجهی آشکار است. مردم عامی به گونه‌ای اندیشه‌های خود را به وسیله‌ی تصویر بعضی از اشیاء ابراز می‌کنند و به همین مناسبت علایم و شعارهای گوناگون بین آنها فراوان  است. رایج‌ترین شعار که مبین اندیشه‌ي  عاطفی است در این کلمات خلاصه می‌شود: به او، به مادرم، به خواهرم، به همسرم. اغلب در میان گل، یا روی گلبرگ‌های آن، چهره‌ی زن مورد علاقه را نقش کرده و در زیر نام او را نوشته‌اند. گاهی اوقات در خالکوبی علایم اختصاری و اشکال معما گونه به چشم می‌خورد. لاکاسانی معتقد است که این هم یک نوع تفنن عامیانه است.

9) تمایلات شدید عاشقانه:

از عوامل مهم خالکوبی همین تمایلات و احساسات شدید عاشقانه می‌باشد. نقوش خلاف اخلاقیات ( 292 مورد از 2480 مورد) بین جنایتکاران، بین زنان همجنس. باز و فواحش موئد همین نظر است. در اقیانوسیه زنانی دیده شده‌اند که بر شرمگاه خود نقوش خلاف عفت خال کوبیده‌اند. زنان ژاپنی نیز روی دست خود علائمی که کنایه از مردان مورد علاقه‌ی آنان است نقش می کنند و هنگامی که علایق آنان تغییر می‌یابد آن نقوش را تغییر می‌دهند. زنان تائی تی برای این که نشان دهند بالغ شده‌اند و باکره هستند بر خود علائمی خاص می کوبند. همچنین در میان مردان، خالکوبی اغلب مقارن با زمان بلوغ دارد و ممکن است یک وسیله‌ی انتخاب جنسی باشد. بیشتر فواحش عرب نقوش صلیب یا گلهایی بر روی گونه‌ها یا بازوان خود خال می‌کوبند. زنان مورسک همین نقوش را در ناحیه‌ی پستان، شرمگاه و یا روی سطح خارجی پلک‌های خود خال می‌زنند بر طبق نظر برخی صاحبان نظر، زنان عرب برای خوشایند شوهران یا فاسقان خود به خالکوبی تن در می‌دهند و به همین مناسبت است که خالکوبی در میان زنان عرب بیش از مردان رواج دارد

لاکاسانی در اثر زیبای خود می‌نویسد: کسانی که در لیون و پاریس بر حرفه‌ی خالکوبی اشتغال دارند بر طبق یک رسم کهن، محل کسب خود را در کنار مهمانخانه‌های ییلاقی بر می‌گزینند و هر یک آلبومی دارند.

 

                                                                                         ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 9:5  توسط آمین  |