تبليغاتX
یادداشت های یک زندانبان
از هر چه که آن طرف دیوار می گذرد

دستهایش را از دو طرف گرفته بودند و از پله می کشاندنش بالا. پاهای پسرک نمی رسید به زمین و همین طور که رد می کرد یک به یک پله ها را تاب می خورد توی هوا. سرش یک وری پایین بود و با آن سینه فراخ و دستهای باز به مسیح کوچکی می رفت که به صلیبش کشیده اند.خنده های ریزِ سرخوشانه و گاه گاهش اما که می پیچید توی راه پله اداره، می فهماند به آدم که بدش هم نمی آید از  آن آویزانی و تعلیق روی دست های مادر و مادر بزرگ.

رسیدند به طبقه دوم، سد کردم راهشان را که " با این وضع این جا چه می کنید؟". زن جوان دستش را گرفت سمت اتاق و با انگشت، میز کارم را نشانه رفت و پرسید" آن آقا... کجاست؟ ". گفتم " خودمم، بفرما". گفت " ملاقات حضوری می خوایم با آقام". گفتم " می نویسم بروید ملاقات کابین. از پشت شیشه ببینیدش" و بعد راه افتادم که بروم سمت اتاق. پشت سرم صدایی بلند شد که " خیر ببینی...فقط به خاطر این بچه". برگشتم که چیزی بگویم تا شاید بروند و اصرار نکنند. دیدم پسرک با سینه فراخ و دستهای باز، بی اتصال به مادر و مادربزرگ ایستاده وسط راهرو. زن جوان گفت" از صبح بهونه پدرش رو گرفته. می گه می خواد بقلش کنه! از پشت شیشه که نمی شه.. آقا...فقط چند ثانیه ". قدم که برداشتم، پسرک بالهایش را بست و یکباره سرش را گرفت بالا. دیدم که چشم هایش سر جایش نبود! روی صورتش دو حفره سیاه داشت که تمام من را یکباره کشاند درون خودش. گم شدم آن تو...و هنوز هم گُمَ م...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 1:58  توسط آمین  | 

واژه ها و اصطلاحاتی که در این بخش می خوانید الزاما در مورد زندان نیست و خاستگاه آنها نیز فقط زندان نیست ، اما در زندان این واژه ها و اصطلاحات مورد استفاده قرار می گیرد.

م)

مُخ توی فرغون ریختن: با وراجی و زبان بازی کسی را متقاعد کردن

معده ای: مواد مخدری را که از را ه معده و به واسطه بلعیدن حمل و نقل می کنند

مال خر: کسی که انواع مواد را می شناسد و کیفیت و مرغوبیتش را تشخیص می دهد. کارشناس مواد!

متوجه همراهته؟: متوجه هستی؟

منبع اش تخته: شکمش سیر است

مامان بازی: روز ملاقات زنان. روزی که خانم ها برای ملاقات با اقوام مرد زندانیشان به زندان می آیند

ما رو گرفتی؟: مسخره می کنی؟

مکافات: به کناره های فلزات تخت که بعد از تیز کردن وسیله ای برنده شده و نگهداری آن در زندان برای شخص ممنوع و دردسر ساز است

ماهواره: به فرد زندانی می گویند که تعادل روحی و روانی نداشته باشد. مثال" فلانی زده به ماهواره"

ماهواره: آدم فروش

ما بچه فیروز بهرام نیستیم: ما لات هستیم. وقتی می خواهند اثبات کنند آدم های بزن بهادری هستند می گویند

ما بودیم و اینا، مامانم اینا: نوعی موزون حرف زدن در وسط جمله است. وقتی حرف را عوض می کنند هم می گویند. مثلا وقتی غریبه ای از راه می رسد که جلوی او نباید حرف زد، این جمله را می گویند

ما به درختایی ریدیم که تو برگش بودی: ما خیلی بزرگتر از تو هستیم. روت رو کم کن. وقتی می خواهند طرف را تحقیر و خودشان را بزرگ کنند می گویند

ما خومون قاپ قمارخونه ایم: در مقابل کسی که زیاد خودش را خلافکار نشان می دهد و برای اثبات این که ما خودمان این کاره ایم گفته می شود

ماده سی و هفتی: کسی که از ماده 37 آیین نامه قدیمی زندان استفاده کرده. طبق این ماده زندانی ای که دچار اختلال روانی است و در حالت دیوانگی قرار دارد طبق تشخیص پزشک قانونی آزاد می شود. ماده سی و هفتی زندانی ای است که یا شامل این قانون می شود و یا چنان رفتار می کند که بتواند به استناد این ماده آزاد شود

ما رو به پوست پیاز فروختی: مترادف ما رو زدی به پات. برای وقتی که رفیقی رفیقش را بفروشد یا نادیده بگیرد گفته می شود. ما را ارزان فروختی

ما رو زدی به پات: در مورد کسی که دوستش رابفروشد یا او را نادیده بگیرد و برای حفظ خودش رفاقت را زیر پا بگذارد، گفته می شود

ما رو...سه دس، صبح و ظهر و عصر، نخود لوبیا عدس، آچار پیچ گوشتی انبردس، صغری کبری اقدس، پس کی می گی بس؟: یکی از شیوه های حرف زدن در فضای لمپنی. به نوعی قافیه چینی و موزون سخن گفتن در گفتار بر می گردد. مثلا در عبارت فوق وقتی که کسی زیاد اذیت می کند به او این طور جواب می دهند. این عبارت تا حدی شبیه به بحر طویل است و جز جمله اول معنی و مفهومی ندارد و بقیه آن برای آهنگین صحبت کردن از یکسو و جلوگیری از ادامه صحبت طرف مقابل است. گاهی اوقات آوردن عبارات طولانی تر در مقابل طرف نوعی خودنمایی است

ماست کش: بیخ ِ خِر. ماست کش طرف رو گرفتن " یقه طرف رو گرفتن. از نقطه ضعف او استفاده کردن و او را وادار به انجام کاری کردن". به  عنوان نقطه ضعف هم معنی می دهد

ماشین رو: کسی که ضبط یا وسایل ماشین می دزدد. معمولا با توجه به این که سرقت بسیار تخصصی است یک سارق فقط شی خاص یا محل خاصی را سرقت می کند. " ماشین رو" فقط وسایل ماشین را می دزدد. این اصطلاح ویژه سارقان است

ما که سیر شدیم ...ونِ لق هر چی گرسنه اس: بعد از غذا خوردن می گویند

مال: درست و حسابی. خوب. به جنس خوب می گویند. معمولا به آدمی یا چیزی که ارزش مادی داشته باشد گفته می شود

مالاسیدی: ترکیب مالیدی و لاسیدی. مترادف " مالیدی، چائیدی. تکیه کلامی است برای رو کم کنی صمیمانه!"

مال این حرفا نیستی: این کاره نیستی. اهمیت نداری

مال خر: کسی که جنس دزدی می خرد. مترادف: شر خر

مال نیست: خوب نیست

مالی: زندانیانی که جرایم مالی دارند؛ از قبیل صدور چک بلا محل، فروش مال غیر، خیانت در امانت، اخلال در نظم اقتصادی و...

مالیدیشن: مالیدی با tion  انگلیسی آمده، به معنی ماست مالی کردن. مانند" ماست مالیدیشن. ماست مالیزاسیون هم گفته می شود". مثال " اوضاع رو مالیدیشن کرد"

مال یه دیقه شه: مال یه شب جمعه شه

مال یه شب جمعه شه: این که چیزی نیست. این مال یه دقیقه شه. وقتی خصوصیت بد یک خلافکار را می گویند گفته می شود. مثلا وقتی می گویند" فلانی پنجاه میلیون سر فلانی رو کلاه گذاشت" جواب می دهند" اون که مال یه شب جمعه شه"

مامان: خوب. جالب. باحال. "خیلی مامانه" خیلی خوبه. " یه فیلم دیدم مامان" فیلم خوبی دیدم. " خیلی مامانی یه" خیلی خوبه

مامان بالانس: آدم دوست داشتنی و خوب. اصطلاح بالانس از ورزش ژیمناستیک آمده مانند" آفتاب بالانس" و "مهتاب بالانس"

مامان تا، سامانتا: با تاکید بر حرف "ن" گفته می شود. خیلی خوب.مامانی.مامان. باحال. جالب. آدم جالب. آدم باحال

مامان! قیمت سیگاری چنده؟: عبارتی است که برای رو کم کنی معتادان سوسول و بالاشهری گفته می شود. معمولا وقتی زندانی شمال شهری و کلاس بالا از وضع سالن و زندان گله می کند، به او می گویند. معادل" مامان جونم! آب هویجم کو؟"

مامی اش از آمریکا برگشته: به آدم سوسول می گویند. در مورد زندانی که ادعا می کند دائما به خارج می رود یا تازه از خارج آمده یا از وضع بد و کثیف زندان زیاد ابراز ناراحتی و نارضایتی کند می گویند

 پی نوشت: اگر میلتان کشید، در صورتی که واژه‌های دیگری را هم شما می‌شناسید یا که پیدا کردید، برای این صفحه بفرستید تا به فرهنگ لغت زندان اضافه کنیم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 13:24  توسط آمین  | 

مهرداد را نزدیکی های عصر، وقتی که سخت مشغول بودم به تدارک دیدن امورات مربوط به اشتغال زندانیانِ رای باز، عودت دادند به زندان. با دستور قضایی و برای انجام پاره ای تحقیقات درباره دزدی هایی که می گفتند کار اوست یک ساعت پیش تحویلش گرفتند و حالا که برش گرداندند پیراهنش خونی و پاره بود. رمق ایستادن نداشت ، دست هایش را با پارچه نازک خون آلودی سفت از ساعد بسته بودند و از دست چپش همین طور خون بود که می چکید روی زمین! پرسیدم از مامور بدرقه اش ماجرا را، گفت " تو بازداشتگاه با تیغ رگ دو تا دستش رو از مچ زده!".

مهرداد را هدایت کردم به اتاق بازرسی و به افسر نگهبان وقت گفتم ماجرا را صورت مجلس کند و تا وضعش مشخص نشده تحویلش نگیرند از مامور آگاهی. مهرداد آرام رفت و نشست روی نیمکت توی اتاق و من هم در را بستم و نشستم پشت میز روبرویش. سرش پایین بود و همین طور تند و تند نفس می زد. صدایش کردم که " سرت را بگیر بالا...". نفس عمیقی کشید و سرش را بالا گرفت. بغض کرده بود و سفیدی چشمهایش حالا دیگر به قرمزی می زد. گفتم " خودت زدی؟ ". سرش را انداخت پایین و آرام گفت " آره. تا استخون رسیده...". نزدیک رفتم و دوباره پرسیدم... گفت " راه داشت می کشتم خودمو...". گفتم " تیغ رو از کجا آوردی؟ ". گفت " افتاده بود کف ماشین ِ آگاهی". دروغ می گفت. از زندان که می بردنش جا ساز کرده بود احتمالا زیر زبانش. مقداری دوا درمانش که کردیم پرسیدم ازش که "چرا؟ ". نطقش باز شد که " پیشتر  اعتراف کرده بودم روی 6 تا سرقت. نامردا اما 12 تا برگه دیگه رو گذاشتن جلوم که انگشت بزن زیرش که یعنی کار توئه... نزدم...  اونها هم تا می خورد  زدنم...". بعد هم آویزانش کرده بودند انگار برای گرفتن اعتراف! مهرداد هم که کم تجربه و سابقه نداشت، برای خلاصی از عذاب، فرصت که دست داد تیغ را کشیده بود روی رگهاش! خب... موفق هم شده بود انگار!

پایان ماجرا چه شد، بماند، اما تجربه نشان داده است عموما افرادی از جنس مهرداد اهل رضایت و تمکینند و حتا اگر  احکام سنگینی مبتنی بر همین اعترافات جعلی و تحت فشار هم برایشان صادر شود نه از مجری قانون شاکی می شوند و نه مدعی. غالبا شکواییه آن دسته معدود هم که معترضند نه به جایی می رسد و نه حتا اگر  که برسد تاثیری در کلیت مساله خواهد داشت. اساسا آن جایی که صورت مساله خودش مساله دارد امیدی هم به حل مساله نمی رود. دو طرف یک معادله همیشه متاثر از تغییرات هر یک از طرفین معادله است. وقتی آمار و ارقام جرایم ، نامعقول و نامربوط همین طور بی قاعده می رود بالا یا که سوقش می دهند آنجا!، یا باید معادله و معامله را کلا به هم زد و طرحی نو درانداخت که اصولا در شرایط فعلی بعید است یا این که مثل همین قصه که ذکرش رفت با هر دوز و کلکی که شده، حتا به زور داغ و درفش سر و ته معادله را یک جوری هم آورد. که البته به گمانم این درست همان نسخه ایست که این روزها جماعت از مابهتران برای ما پیچیده اند...

پی نوشت: پیشتر  هم در اینجا و اینجا به بهانه ای دیگر، درباره ماهیت اعترافات و اقاریری که گاها در شرایطی سخت از متهمان گرفته می شود نوشته بودم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 0:0  توسط آمین  | 

10) برهنگی:

ممکن است برهنگی علتی برای خالکوبی بسیاری از اشخاص بوده باشد. در این زمینه خالکوبی به منزله تزیین و یا خودلباسی محسوب می شود. این امر در بین افراد قبایل ابتدایی عادی ست. ملوانان بر سینه و بازوان خود خال می کوبند. وضع فواحش برهنه نیز برهمین گونه است. بر این اساس خالکوبی برای مردمی که لباس بر تن می پوشند، ظاهرا هیچگونه دلیل موجهی در بر نخواهد داشت، زیرا در این صورت نقوش خالکوبیده دیده نخواهند شد. در هر حال آنچه عیان است در صورت مداقه بیشتر می توان علل دیگری نیز برای خالکوبی یافت کرد.

تجربه نشان داده است اساسا خالکوبی در میان زندانیان و محکومان و بزهکاران، با وجود نقاط مشترک و مشابهت های ظاهری و مبنایی با سایر طبقات اجتماعی، دارای وجوه اختصاصی و منحصر به فردی می باشد که نیازمند مطالعه و واکاوی به صورت جداگانه است.

خالکوبی در زندانهای ایران نیز عمدتا با همان اهداف و انگیزه هایی صورت می گیرد که در میان زندانیان دیگر کشورها. خالکوبی در میان زندانیان ایرانی بر روی تمامی نقاط بدن صورت می گیرد و همانند اکثر زندانیان کشورهای دیگر علل گوناگونی دارد.

 در ایران، خالکوبی هایی که بر اساس علل و علایق مذهبی انجام می شود، تقریبا 100% نوشتاری است و ازجملات " یا علی مدد"، " یا علی شیرخدا" ،" یا علی" بسیار استفاده می شود و خالکوبی هایی که به علت تقلید از دیگران انجام می شود فراوان است به طوری که شاید به جرات بتوان بیان کرد، 90% خالکوبی ها در زندانهای ایران تقلیدی و با تبعیت از شرایط و جو حاکم بر محیط زندان انجام می شود.

عموما در زندانهای ایران خالکوبی عاشقانه به صورت یک قلب به همراه تیری که بر آن فرو رفته و از آن قطره های خون می چکد با رنگهای مختلف کوبیده می شود و خالکوبی تصاویرمعروف به تصاویر خیامی هم همین طور که غالبا در محل سینه و بازوها کوبیده می شود.

خالکوبی های شهوانی نیز فراوان است ولی تعداد اندکی اقدام به کوبیدن خال بر آلت تناسلی و کفل خود می کنند. اما این نوع خالکوبی نیز در زندانهای ما وجود دارد. تصاویر شهوانی عموما بر روی ران ها به بالا تا زیر ناف کوبیده می شود و بعضا با رنگهای مختلف ثبت می شوند.

خالکوبی هایی نیز در راستای ابراز عشق و علاقه به مادر، پدر، فرزندان و بستگان...صورت می گیرد که در این میان اکثر زندانیان با کوبیدن واژه مادر، دلبستگی و دلتنگی شان را عیان می کنند. بعضی زندانیان چند بیت شعر در وصف مقام و منزلت مادر یا پدر بر روی سینه و بازوهای خود می کوبند و یا قلبی را به زیبایی ترسیم کرده و درون آن واژه مادر را حک می کنند.

خالکوبی با علت و انگیزه انتقام هم  کمتر اما در زندانهای ایران رواج دارد. در این حالت زندانی عباراتی را بر روی اعضایی از بدنش خال می زند که همواره برای او تداعی گر حادثه یا واقعه ای تلخ و محرکی برای برافروخته نگه داشتن حس انتقام جویی اش باشد.

خالکوبی تحت عنوان درمان و تسکین آلام بیماران عصبی، دردهای مفصلی و استخوانی هم در زندانها دیده شده است.

برخی مواقع افراد در زندان، طرحی یکسان را بر بدن خود خال می زنند تا همراهی و همبستگی گروهی خود را نمایان سازند. خصیصه این حرکت گروهی می تواند مبتنی بر اشتراکات زبانی، قومی، شغلی، نوع جرم و...باشد.

در میان نوجوانان زندانی اما خالکوبی روشی نه برای ابراز احساسات و عواطف که برای قدرت نمایی و اعلام ورود به دوران بزرگسالی ست.

گونه دیگری از خالکوبی که نادر است اما شخصا طی روزهای اخیر با آن مواجه بوده ام، خالکوبی جبری یا نشان زدن است. در این نوع خالکوبی فرد یا گروه غالب در زندان، علایم یا نشانه های خاص گروه مقتدر را- پس ازغلبه و تسلط بر شخص یا گروه معترض یا مخالف- بر بدن او خال می زنند. درست شبیه به داغ زدن پیکر اسب های وحشی پس از اهلی کردن! در یک مورد خاص از این نوع خالکوبی، مشاهده شد گروه مقتدر، ضمن شناسایی زندانیان بی پشتوانه، کم ملاقات یا دارای وضعیت مساعد مالی، پس از تهدید، قدرت نمایی و زورگیری، به وسیله شیشه بر بازوی افراد مغلوب و مرعوب حرف لاتین " Z " را زخم زده اند!

                                                                                              ادامه دارد...  

  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 3:22  توسط آمین  | 

واژه ها و اصطلاحاتی که در این بخش می خوانید الزاما در مورد زندان نیست و خاستگاه آنها نیز فقط زندان نیست ، اما در زندان این واژه ها و اصطلاحات مورد استفاده قرار می گیرد.

گ)

گوریل: به اشخاص دارای چهره ای خوفناک که سابقه خلاف هم داشته باشند می گویند

گرخید: ترسید

گیر نده: اصرار نکن

گاریکی: مامور

گاریچی: مامور. واژه تحقیرآمیز برای ماموران زندان

گاگول: پپه. خنگ. گیج. کند فهم

گاو هلندی: به ادم درشت هیکل و لندهور می گویند. گنده بک

گِردَکی: مفعول. کسی که تمایلات هم. جنس بازانه دارد. در زبان قصابی به کار رفته است.

گِردله: اصطلاح زندانیان برای صدهزار تومان پول

گِرده: اصطلاح زندانیان برای صد هزار تومان پول

گلابی: پپه. گیج. بیق

گل گرفتن در رو: در رابستن. اصطلاح خاص بستن در سلول انفرادی که توسط زندانی سابقه دار به زندانیان گفته می شود. برای این که ثابت کنند که تحمل انفرادی را دارد. معانی دیگر: " زیاد حرف نزن". " زر نزن". " جلوی خودت رو بگیر". " این کار را متوقف کن".

گُله ای کرد: خرد کردن هروئین در اصطلاح قدیم. دونه ای کردن.

گنده باقالی: هیکل گنده. گنده بک. هیکل گنده ای که چندان هم اهل بزن بزن نیست.

گنده بک: درشت هیکل. شکم گنده

گوز بالا تپه: روستای دور افتاده شبیه دارقوزآباد. چس بولاق تپه

گوز رو از در ...ون پلنگ می خواد بدزده! : وقتی کلاهبرداری می خواهد از کلاهبردار دیگری کلاهبرداری کند این عبارت را به کار می برد

گوزو داده قبضو گرفته: در حال مرگ است. دارد می میرد. به کسی که در حال مرگ است می گویند. آدم بسیار نحیف و ریقماسک

گوزیدِیشن: خراب کردن. ضایع کردن. تر زدن. ریدِیشن

گوشت کوب: اوشکول. آدمی که برخوردهای زمخت و خرکی می کند

گوشش مثل آینه بقل ماکه: به کسانی که گوششان بزرگ است می گویند. این اصطلاح از فرهنگ رانندگان ماشین های سنگین وارد زبان شده است

گوش ملی: کسی که تازه آمده و زندانی قدیمی ماجرای خودش را به او می گوید. با توجه به این که زندانی ها معمولا سرگذشتشان را برای همدیگر بارها و بارها گفته اند معمولا ورود زندانی تازه باعث می شود تا هرکس ماجرای خود را برای زندانی تازه واگو کند. هنگامی که زندانی با اصرار تمام ماجرای خود را برای زندانی جدید واگو می کند به زندانی جدید گوش ملی می گویند. کاربرد " اصغر مخ یارو رو ریخته تو فرقون. گوش ملی گیر آورده!"

گوش ملی گیر آوردن: زیاد حرف زدن

گیجعلیف: گیج. پپه. به آدمهایی که رفتار اجتماعی بلد نیستند گفته می شود

ل)

لق کردن: گیر دادن به افراد

لب پاشوره خوردن: به بن بست خوردن

لاشتور: آش و لاش. درب و داغان. آدم بی ارزش. ولگرد. بی سرو پا

لاشو: لاشی. آش و لاش

لاش واگاش: نوع اغراق شده لاشی و آش و لاش

لاشو مراد: آش و لاش. بی سروپا. بی فرهنگ

لاشی: درب و داغون. ولگرد. بیکاره. کسی که از فرط بیهوده گی یا بی تحرکی شبیه به لاشه شده است. به زن های هرزه هم گفته می شود

لانتوری: لش. آش و لاش. آدم بی ارزش

لاویز: گوزو. به کسی که جلوی باد در دادن خودش را نمی توان بگیرد می گویند

لباس دولتی: لباس زندان. درگذشته به به لباس های مخصوص زندان، لباس دولتی گفته می شد. البته در حال حاضر برابر آیین نامه جدید سازمان زندانها، زندانیان می توانند از البسه شخصی خود در درون زندان و هنگام اعزام به مراجع قضایی استفاده کنند

لکنته: پریشان. داغان. در مورد ماشین و اشیاء مستعمل و کهنه به کار می رود

لو دادن: وقتی متهم در جریان بازجویی به جرایم خود یا هم جرم ها یا اسرار تشکیلات یا اعضای گروه اعتراف می کند، گفته می شود

 پی نوشت: اگر میلتان کشید، در صورتی که واژه‌های دیگری را هم شما می‌شناسید یا که پیدا کردید، برای این صفحه بفرستید تا به فرهنگ لغت زندان اضافه‌اش کنیم.

                                                                                        ادامه دادرد...  

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 19:25  توسط آمین  |